احمد مجد الاسلام كرمانى
149
سفرنامه كلات ( فارسى )
صبح توزيع مينموده و ميگفت متحمل است كه راپورت به عين الدوله داده شده است و نيز قصهاى نقل كرد و آن اينست كه : يكروز صبح قبل از آنكه هوا روشن
--> صورت شبنامه سؤال و جواب : ميرزا حسينخان با ميرزا احمد خان در خيابان علاء الدوله : سؤال - چطور است احوال شما . جواب - چه ميپرسى برادر از حال من هر روز از خدا مرگ ميخواهم شغل و كارى كه نيست ، عيالات كه زياد ، نان و گوشت هم حالش معلوم است ، گدائى هم كه نميتوانيم بكنيم ، غير از مرگ از براى ما صلاح نيست . س - بايد راضى بود خداوند همچو خواسته است بايد صبر كرد . ج - خاك بر سر ما اهل اين مملكت بكنند چطور شد كه خدا از براى يكصد و بيست مملكت كه در روى زمين است بايد عزت و ثروت و امنيت و عدالت و آسايش و مكنت و غنى بخواهد با آنكه همه كافر هستند و از براى يكمشت مسلمان نكبت و فقر و ذلت و احتياج و ظلم و پريشانى بخواهد اينكه ظلم است خدا ظلم نميكند . س - پس شما كه ميفرمائيد اين خرابى از جانب خدا نيست پس از جانب كيست . ج - تقصير از شاه است كه مال و جان سى كرور نفوس را به چند نقر دزد راهزن خدانشناس جاهل داده كه اين اشخاص با اين يكمشت مردم درمانده ، اسير ذليل هرچه اراده مينمايند ميكنند نه مال از براى مردم مانده و نه جان و نه عرض و نه ناموس ، يك مشت استخوان اين مردم فقير و ذليل را همه روزه در آسياب ظلم خورد مينمايند و هرچند سلطان خود بشخصه ظلم نميكند اما چون ظالم را او مسلط بر مظلوم مينمايد ناچار زشتى امر مستند به او خواهد بود . س - شاه كه دستخط تأسيس عدالتخانه و اجراء قانون در كليه امور مملكتى داده و مكرر حكم فرمود كه اجراء نمايند ديگرچه تقصير دارد . ج - چه فايده كى حكم شاه بيچاره را ميخواند اتابك كه خودش يك سلطان مستقلى است هرچه را كه ميل دارد اجراء مينمايد هرچه را كه ميل ندارد زير سبيل ميگذارد . س - اتابك مجلسى فراهم فرموده كه وزرا رأى بدهند امير بهادر و حاجب الدوله و ناصر الملك نگذاشتند كه كار مملكت و مسلمانان اصلاح شود . ج - هرچند امير بهادر و حاجب الدوله يك پارچه ظلم و حماقت هستند و قانون را مضر به حال خيانتهائى كه كرده و مىكند ميدانند اما ناصر الملك كه مرد عاقلى بود شايد چنين فهميده كه اين مجلس صورت سازيست و اتابك باينكار باطنا راضى نيست . س - ما از حال اتابك چنين فهميده بوديم كه مايل باجراء قانون است زيرا كه فايده اين -